هج [ haj ]به فتح اول و سكون ثانى راست بازكردن چيزى باشد مانند علم و نيزه و ستون و امثال آن و راست ايستادن چيزى را نيز گويند بر زمين و با جيم فارسى هم آمده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص947) 
بالفتح،راست و ايستاده مانند علم و ستون و چون چيزى بر زمين افتاده باشد،و راست كنند،گويند هج كرد يعنى راست كرد،فخرى گويد: مصراع از نيزۀ او كرد علمهاى ظفر هج و منجيك گويد: مصراع گردون علم حكمت بر بام تو هج كرد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1480) 
- [بفتح هاء] راست كردن علم و نيزه و امثال آن باشد. مثالش شمس فخرى گويد: شعر جم قدر جمال الحق و الدين كه سعادت از نيزۀ او كرد علمهاى ظفر هج و اگر چيزى بر زمين افكنند و راست بايستد گويند هج كرده است [1]. چنانكه استاد منجيك فرمايد: بيت گردون علم حكمت بر بام تو هج كرد بينى بخط خويش بكوس و علم اندر 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1512) 
بالفتح راست و ايستاده مانند ستون و چون چيزى بر زمين افتاده باشد و راست كنند كويند هج كرده يعنى راست كرده شمس فخرى كفته از نيزه او كرد علمهاى ظفر هج منجيك كفته كردون علم همّت بر بام تو هج كرد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص744) 
[معين فعل][فارسی]راست و افراخته شده.و تدارك و آمادگى با شتاب و چالاكى.و هر چيز افراخته مانند نيزه و علم و هر چيز راست بر زمين نصب كرده و هر چيز كه بر زمين عمود باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج5 , ص3913) 
راست باز كردن بود،چون علمى يا منجوقى راست باز كنند گويند هج كرد،و اگر چيزى ار دست بيفكنى و راست بايستد گويند هج كرد.منجيك گفت: گر دون علم محنت بر بام تو هج كرد#بينى سخط خويش بكوس و علم اندر 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص25) 
[عربی]كلمهاى كه بدان سك را زجر كنند،يسكن و ينون. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج5 , ص3914) 
نصب نيزه و علم باشد. كسائى گفته است: گردون علم نصرت بر بام توهج كرده#بينى بخط خويش بكوس و علم اندر 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص174) 